<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سیاسی،اجتماعی،فرهنگی،مذهبی</title>
<link>http://sahel64.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 23 Jul 2009 17:22:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title> پیامک ( SMS )</title>
<link>http://sahel64.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>دو سوال مهم و حیاتی در روند تحولات سیاسی و اجتماعی کشور وجود دارد که به نظر من پاسخ به آن می تواند گره گشای بسیاری از مشکلات ما باشد:
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوال اول : SMS را چه کسی بست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الف: دمیتری مدودف&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب: روزنامه اعتماد ملی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ج: باراک اوباما&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;د: رحیم مشایی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوال دوم : SMS را چه کسی آزاد کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الف: روزنامه کیهان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ب: خانم کلینتون&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ج: هوگو چاوز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;د: به قید ضمانت آزاد شده و ضامن نامعلوم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Jul 2009 17:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahel64&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>sahel64</dc:creator>
<guid>http://sahel64.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاريخ غرب ماقبل مدرن</title>
<link>http://sahel64.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر به تاريخ نگاه كنيم اولين صورت تمدني پديد آمده در تاريخ تمدن شرقي بود و تمدن شرقي ابتدا در قالب انديشه ديني ظهور كرد، انديشه ديني آغازين يا همان تعبير قرآني، امت واحده. در تمامي اقوام اشاره به يك دوره آغازين وجود دارد كه به آن دوره، دوره طلايي مي‌گويند و همه از آن به نيكي ياد مي‌كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در اسطوره‌هاي سرخپوستان نيز اين عصر طلايي را شاهد هستيم. بشر در اين دوره، باورهاي ديني داشته است. در همه اديان همان طوري كه اشاره به كمال آغازين مي‌شود به كمال واپسين نيز اشاره مي‌شود. شرق، همان دوران امت واحده و دوران كمال آغازين است. اين شرق آغازين، گرفتار شرك و تشتت مي‌شود و به اين ترتيب عصر شرق توحيدي به پايان مي‌رسد و شرق اسطوره‌اي (ميتولوژيك) آغاز مي‌شود يعني اسطوره‌ها جايگزين باورهاي توحيدي مي‌شوند به گونه‌اي كه رنگ و بوي توحيد اوليه پاك و تا حد زيادي فراموش مي‌شود. در ايران باستان و حتي در شاهنامه فردوسي نيز به كمال آغازين اشاره مي‌شود. به اين دوران، دوران ميتولوژي يا اسطوره مي‌گوييم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; تا قبل از قرن نوزدهم به اسطوره و مجموعه باورهاي به جا مانده بسيار كهن بشر كه در ذهن بشر يا به صورت مكتوب وجود داشت، افسانه‌بافي‌هايي تلقي مي‌شوند كه هيچ مبنايي ندارند و نبايد به آنها توجه كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; از اواخر قرن 19 و به ويژه اوايل قرن 20 موج اسطوره‌شناسي به وجود آمد كه گرايش‌هاي مختلفي دارد مثل گرايش رويكردهاي سمبليستي، گرايش‌هاي انسان‌شناختي، جامعه‌شناختي و … همه سعي مي‌كنند اسطوره‌ها را تعبير و تفسير كنند و براي آنها معناي رمزي قائل شوند. معتقدند افسانه‌ها از يك سمبوليسم معرفت‌شناسي نشأت مي‌گيرد. اين توجه سبب گسترش يك رويكرد شرق‌شناسانه مي‌شود و اگر شرق ديني فراموش مي‌شود، شرق اسطوره‌اي مورد توجه قرار مي‌گيرد. واژه ميتولوژي از ميت گرفته شده كه ميت واژه‌اي يوناني است به معناي حكايت و روايت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; وقتي بشر از عصر امت واحده به عصر شرك و ميتولوژي و اسطوره وارد مي‌شود برخي از وظايف و عقايد خود را از دوره آغازين به همراه دارد ولي فاصله گرفتن از دوران توحيدي سبب مي‌شود معاني قدسي و معرفتي به گونه‌اي با تصورات و پيرايه‌ها آلوده و حتي پوشيده شود به گونه‌اي كه حقيقت توحيدي ناديده گرفته مي‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; برخي ويژگي‌هاي شرق اسطوره‌اي عبارتند از:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  1) در تفكر ميتولوژيك اعتقاد به خدايان متعدد وجود دارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 2) تفكر ميتولوژيك درك خاصي از زمان دارد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; تفكر ميتولوژيك، مكان را امري جادويي مي‌داند و در واقع همه پديده‌ها در يك مكان جادويي رخ مي‌دهد. به اين ترتيب مكان يك پديده‌ي صرفاً كمي با مختصات رياضي نيست، مكان پديده‌اي است با ماهيت كيفي و حضور جادويي حوادث و از اين نظر، اينكه يك فرد در يك زمان و مكان خاص قرار دارد، يك واقعه مفهومي و مقدري است. اين واقعه مقدر اينگونه بوده است كه فرد در يك ساعت خاص، در يك مكان خاص نمیتوانسته كه نباشد بنابراين بين مكان و زمان پيوند ذاتي وجود دارد، پيوندي كه در انديشه مدرن از بين مي‌رود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  در انديشه پسامدرن قرن 20 نيز شاهد اين مسأله هستيم كه دو عنصر به هم پيوسته زمان و مكان مطرح مي‌شود. براي نمونه در ادبيات پسامدرن حوادث گاهي اوقات به گونه‌اي رخ مي‌دهند كه تنه به تنه اسطوره‌ها و داستان‌هاي اساطيري مي‌زنند و شباهت‌هايي به آنها پيدا مي‌كنند كه از خصايص تفكر پسامدرن است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در اين تفكر، به سبب اعتقاد به خدايان متعدد و درك خاص از مكان، معتقدند به اينكه هر واقعه‌اي در هر چرخه زماني كه رخ مي‌دهد در پايان آن چرخه زماني، بايد به گونه‌اي در قالب مناسك و آيين آن را احيا كنيم و اگر احيا نكنيم آن پديده از ميان مي‌رود. مثلاً معتقدند در روز خاصي، خداي كشاورزي، كشاورزي را به بشر ياد داد و در اين روز مناسكي را اجرا مي‌كنند كه در اين مناسك جادويي دوباره خداي كشاورزي مي‌آيد و كشاورزي را احيا مي‌كند و معتقدند اگر اين مراسم نباشد و اين آيين اجرا نشود در آن صورت زمين كن‌فيكون خواهد شد. درباره همه پديده‌ها چنين اعتقادي، درباره خلقت زمين و انسان و ... دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همه پديده‌ها يك مبناي جادويي و در يك چرخه زماني، بار معنايي ويژه پيدا مي‌كنند. اين بار معنايي ويژه با مناسك و آيين‌ها و مجموعه‌اي از نظام‌هاي مشخص همراه است و مثلاً مي‌تواند شامل رقص‌ها و نقش‌ها باشد. ريشه تاريخي تئاتر و همين مراسم و مناسك آييني كه در نزد بشر متافيزيكي هستند نيز به اين آيين‌ها برمي‌گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  در يونان، از قرن 5 و 6 قبل از ميلاد  تعبير درام از ميان رويكرد اسطوره‌اي مراسم آييني پديد مي‌آيد و ما شاهد حضور اين رويكردها و مراسم و مناسك در نزد ملت‌هايي هستيم كه دوران ميتولوژيك خود را سپري كرده‌اند ولي اندك ظواهري از اين مراسم دارند. يكي ديگر از خصايص تفكر ميتولوژيك اين است كه غيب‌انديش است و غيب‌انديشي آن، غيب‌انديشي كثير است نه واحد كه انديشه توحيدي بدان معتقد است. همه اقوام و ملل در دوراني از تاريخ خود دوران اسطوره را طي كرده‌اند كه مي‌توان از چين باستان، هند باستان، مصر باستان و ايران باستان و تمدن‌هاي سرخپوستي و نيز اسكيموها نام برد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; با ظهور تفكر متافيزيكي در يونان باستان، غرب در معناي تاريخي خود متولد مي‌شود در حالي‌كه شرق در حال زوال است و همه جا اين تفكر متافيزيكي غربي گسترش مي‌يابد. اين دوره نقطه‌ي اوج گسترش غرب و بسط انديشه متافيزيكي غربي است ولي با اين حال گسترش تدريجي دامنه نفوذ غرب را از دوران باستان شاهد هستيم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در غرب يوناني باقي مانده ميراث شرقي مسلط مي‌شود و در كنار شرق اسطوره‌اي و زوال يافته، غرب يوناني ـ رومي ظهور مي‌كند. اكثر مورخين پايان دوران غرب يوناني ـ رومي را كه مصادف با آغاز غرب قرون وسطي است، قرن 5 مي‌دانند. عده‌اي سال 410 ميلادي مي‌دانند كه سالي است كه آلاريك فرمانده ژرمن‌ها و گوت‌ها به شهر روم حمله و آن را ويران كرد. عده‌اي سال 476 مي‌دانند كه ويراني تام و تمام شهر روم است. بعضي از مورخين تمايل دارند كه قرن 4 را مبناي پايان تمدن يوناني ـ رومي و آغاز قرون وسطي بگيرند. به گمان من پايان قرن 4 است كه شاهد انديشه قرون وسطايي هستيم. عده‌اي دوران پايان غرب يوناني ـ رومي را سال 395 مبنا قرار مي‌دهند. در اين سال اتفاق بزرگي كه رخ مي‌دهد اين است كه امپراتوري روم تجزيه مي‌شود و معتقدند اين تجزيه، پايان غرب يوناني ـ رومي و آغاز قرون وسطي است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  پس بدين ترتيب آغاز قرون وسطي سال 395 ميلادي است. پايان آن را نيز 1370 ميلادي مي‌دانند كه سال مرگ پتراك شاعر معروف رنسانس است كه با شعر او روح جديدي در تاريخ بشر ظهور مي‌كند. ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن خود مي‌گويد پتراك و بوكاچيو، نخستين انسان‌هاي مدرن هستند. پتراك شاعر ايتاليايي در 1374 و بوكاچيو نويسنده ايتاليايي در 1376 درگذشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; قرن چهارم تا چهاردهم، قرون وسطي ناميده مي‌شود. عده‌اي نيز قرن 15 را سال پايان قرون وسطي مي‌نامند. اين عده سال ورود سلطان محمد فاتح را به قسطنطنيه مبنا قرار مي‌دهند. در سال 1394 ميلادي آمريكا توسط كريستف كلمب كشف شد؛ البته خودش نمي‌دانست كه آمريكا را كشف كرده است و فكر مي‌كرد وارد سرزمين هند شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; هزاره قرون وسطي دوره دوم تاريخ حيات غرب است. عده‌اي غرب قرون وسطي را معادل ظلمت، استبداد و تباهي مي‌دانند. هميشه فكر مي‌كنند غرب قرون وسطي دوران جاهليت وحشتناكي بوده كه افراد را به بند مي‌كشيدند يا مي‌سوزانند و هيچ نقطه شكوفايي انديشه بشري وجود نداشته و اصلاً مدنيت نبوده و يك مدنيت مضمحلي بوده كه فقط در قالب خشونت كليسايي ظاهر مي‌شده و اين مظالم و سياهي‌ها را به پاي دين مي‌نويسند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; به نظر من قرون وسطي به لحاظ مظالم، تاريكي‌ها و جنايت‌ها چيزي بدتر از دوران باستان نبود. نمي‌گوييم قرون وسطي دوران خوبي بود ولي مثل همه دوره‌ها بود. قرون وسطي هم مراسم فرهنگي و هم اديبان و عارفان بزرگ داشت و مثلاً فيلسوفاني چون سنت آگوستين را داريم. بنابراين اين دوران سراسر از تاريكي و مظلمه نبود. البته خشونت‌هايي هم رخ مي‌داده كه اين خشونت‌ها در دوران باستان هم بوده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; تاريخ‌نگاري فراماسونري سعي مي‌كند قرون وسطي را مظلمه صرف بداند و يونان را مهد تمدن. اين غرض‌ورزي فراماسونرها و يهوديان عليه قرون وسطي است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; قرون وسطي هم عناصر مثبت و هم عناصر منفي داشت. نكته ديگر اين است كه اين پندار كه قرون وسطي ديني است خطاست. قرون وسطي به هيچ رو تمدن ديني نبود و در واقع انديشه مسخ شده يوناني و يهودي‌مآب و سيطره كليساي كاتوليك بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در قرون وسطي سه محور قدرت را شاهد هستيم: كليسا، پادشاه و اشرات فئودال. اين سه قدرت با هم ستيز داشتند و درواقع ستيز اين سه گروه يكي از عوامل زمينه‌ساز فروپاشي قرون وسطي است. مثلاً پادشاه فرانسه آنقدر قدرت پيدا مي‌كند كه پاپ را از روم برمي‌دارد و به شهر خودش مي‌برد يعني پاپ دست نشانده پادشاه مي‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; از سال 1304 ميلادي شاهد دو پاپ هستيم، يكي در آوينيون و ديگري در روم. اين دو يكديگر را لعن مي‌كنند و يكديگر را كافر مي‌نامند. تاريخ قرون وسطي سراسر كشمكش ميان سه محور قدرت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در پايان قرون وسطي شاهزاده‌ها عليه كليساي كاتوليك قيام مي‌كنند و موفق مي‌شوند كليساي كاتوليك را نابود كنند. همان‌طور كه گفته شد قرون وسطي به هيچ وجه ديني نبوده و در واقع سيطره مسيحيت منسوخ يوناني‌زده است. در اين دوره كليساي كاتوليك محصول تعاليم حضرت عيسي نبوده است چرا كه انجيلي كه وجود دارد صحابه حضرت عيسي نوشته‌اند و انجيل‌هاي متعددي وجود داشته و آنقدر با هم اختلاف داشته‌اند كه چهار انجيل وجود دارد و اين چهار انجيل با هم حتي در زمان و مكان تولد حضرت عيسي اختلاف دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در اين دوره از فرامين حضرت عيسي خبري نيست. بعضي از صحابه ايشان حتي حضرت مسيح را نديده‌اند. پولس يهودي و دشمن حضرت عيسي بود و قصد كشتن او را داشت ولي بعد از اينكه مسيحيان عضرت عيسي را به صليب كشيدند (كه ما چنين اعتقادي نداريم) پولس مكاشفه‌اي مي‌كند و بعد از اين مكاشفه مي‌گويد به حضرت عيسي ايمان آوردم و مي‌آيد مسيحيت را ترويج مي‌كند. او يكي از عناصر سازنده انديشه‌ مسيحي است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ما از قرن اول تا قرن 5 ميلادي مجموعه‌اي داريم كه پدران كليسا و كساني هستند كه انديشه مسيحيت كاتوليك را مي‌سازند. در يك كلام مي‌توان گفت كه روح قرون وسطي عبارت است از مسيحيت تحريف شده و ميراث يوناني ـ رومي.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; قرون وسطي هيچ انقطاعي از جهان باستان ندارد و تداوم همان ساختار است. زيرساخت‌هاي غرب مدرن در قرون وسطي شكل مي‌گيرد. در مجموعه‌ي آباء كليسا چند نفر معروف هستند. پولس كه يهودي و ضد مسيحي بود و به ويژه روح يوناني را وارد مسيحيت كرد و اولين انجيل را به زبان يوناني نوشت. شريعتي مي‌گويد تصويري كه اينها از حضرت عيسي مي‌كشند با موي بلند است در صورتي كه حضرت عيسي خاورميانه‌اي و با موهاي مشكي بوده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس مي‌بينيم همه چيز تحريف شده است. بسياري از عناصري كه در تفكر كليساي كاتوليك وجود دارد تحت تأثير فرهنگ ميترايي است. صليب علامت مقدس ميترائيسم بوده است يا روز يكشنبه، روز خورشيد است و خورشيد مظهر آيين ميترائيسم است يا مثلاً پدر، پسر و روح‌القدس ريشه در آيين ميترائيسم دارند. به عبارتي عناصري از فرهنگ‌هاي اسطوره‌اي و مسخ شده شرقي هم حضور دارند و به علاوه ميراث يهودي و ميراث يوناني ـ رومي عقايد كليساي كاتوليك را ساخته‌اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; علت اينكه انديشه كليساي مسيحي از ميترائيسم تأثير پذيرفته است اين است كه در حد فاصل دوران قبل از شكل‌گيري انديشه مسيحي از حدود قرن سوم تا حدود قرن دوم ميلادي، روم به شدت تحت تأثير انديشه‌هاي ميترائيسمي قرار داشته است و يكي از دلايل اينكه در سال 313 ميلادي كنستانتين مي‌پذيرد دين مسيحيت را دين آزاد اعلام كند هراسي است كه از انديشه‌هاي ميترائيسمي داشته‌اند. به دليل اينكه انديشه‌هاي ميترائيسمي انديشه‌هاي ايراني بوده و در آن زمان پارت‌ها يا اشكانيان و بعد ساسانيان؛ رقيبان سرسخت امپراتوري روم بودند و اينها در هراس بودند از اينكه چون از لحاظ سياسي و نظامي با ايرانيان در جنگ هستند، از لحاظ فرهنگي نيز تحت سيطره ايرانيان قرار بگيرند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; به اين دليل است كه زمينه‌هاي ترويج آيين مسيحي را فراهم مي‌كنند. با حمايت‌هاي آنها نظام كليساي كاتوليك شكل مي‌گيرد و ساختار كليسا هم كاملاً گرته‌برداري شده از ساختار امپراتوري روم است يعني اينها همان سيستم امپراتوري روم را كه امپراتور در رأس و بعد جانشينانش قرار مي‌گيرند اخذ مي‌كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; آن سيري كه در نظام كليسايي وجود دارد، اسقف اعظم و كاردينال‌ها و بعد كشيشان، اين سلسله مراتب دقيقاً گرته‌برداري شده از روي نظام اداري امپراتوري روم باستان است. بنابراين انديشة مسيحيت مبتني بر مسيحيت اصيل نبود و درواقع مبني بر مسيحيت تحريف شده‌اي بود كه ساخته آباء كليسا بود و سه آبشخور داشت، ميراث يهوديت كه خيلي پررنگ است، ميراث يوناني ـ رومي و ديگري ميراث انديشه‌هاي اسطوره‌اي شرقي نظير ميترائيسم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  دو عنصر اوليه يعني يهوديت و يونانيت عناصر اصلي هستند و تمام تاريخ قرون وسطي گويي كشمكشي است ميان عنصر يهودي و مسيحي در عين پيوندي كه با هم دارند. قرون وسطي دوره‌اي است كه يونانيت و مسيحيت در پيوند با هم حضور دارند اما در اين دوره، عناصري كه از يهوديت گرفته شده چنان ظاهر مسيحي پيدا كرده كه بسياري از مسيحي‌ها اصلاً فراموش كرده‌اند كه اين عناصر از يهود گرفته شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; به اين ترتيب مي‌بينيم يهوديان معمولاً صرافان و رباخواران ظالمي بودند و در تمام قرون وسطي اينها معمولاً به مردم پول قرض مي‌داند و آنها را در تنگنا قرار مي‌دادند و چون در فرهنگ قرون وسطي رباخواري كار زشتي بوده است و در فرهنگ يهودي كاملاً مباح. بنابراين مردم مسيحي با يهوديان دشمني پيدا مي‌كنند چون آنها را آدم رباخوار و ظالمي مي‌ديدند. امپراتوران هم چون يهوديان را قدرت اقتصادي در منطقه خود مي‌ديدند با آنها ستيز داشتند و روح ضد يهودي مردم را تحريك مي‌كردند. كليسا هم همراه اين موج بوده، براي اينكه مايه‌هاي يهودي خود را بپوشاند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اين يهودستيزي ربطي به ستيز انديشه‌هاي اصيل يهودي و انديشه‌هاي اصيل مسيحي ندارد و در واقع به كشمكش‌هاي اقتصادي و ظواهر فرهنگي ربط پيدا مي‌كند. ساختارهاي نظام اجتماعي ـ اقتصادي در قرون وسطي، فئودالي بوده يعني نظام زمينداري. در دوران يونان و روم، زمينداري وجود داشت ولي زمينداران بزرگ كه صاحب هزاران برده و زمين بودند و بردگان در اين زمين‌ها كار مي‌كردند بعد از اينكه امپراتوري روم فرو مي‌پاشد از بين مي‌روند و زمين‌ها كوچك و ميان تعداد كثيري توزيع مي‌شوند. ديگر آدم‌هايي به نام برده‌دار با انبوهي از برده و زمين نداريم، تعداد اندكي اشراف مي‌شناسيم كه اين اشراف، قطعه زمين‌هاي كوچكي دارند كه به آنها در لاتين فئو مي‌گفتند و فئوداليسم از اينجا گرفته شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نظام اجتماعي ـ اقتصادي قرون وسطي با نظام اجتماعي ـ اقتصادي يوناني ـ رومي فرق دارد. عناصر فرهنگي قرون وسطي و دوره يوناني ـ رومي نيز با هم فرق دارد. در يوناني ـ رومي وجهه حاكم همان انديشه يوناني بود ولي در قرون وسطي، انديشه يوناني رومي در كنار ميراث يهودي قرار مي‌گيرد و در عين حال متضاد با هم و مجموعاً فرهنگ قرون وسطي را مي‌سازند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  در اخلاقيات قرون وسطي جنبه‌هاي آخرت‌گرايانه و زهدپيشگي وجود دارد و توجه به اين نكته وجود داشت كه بشر فقط نبايد به فكر اين دنيا باشد. اين عنصري است كه يهوديان با آن سر ستيز دارند. در يهوديت اصلاً انديشه آخرت و توجه به معاد وجود ندارد، در انديشه يهوديت معاد وجود ندارد و عنصر دنياگرايي وجود دارد و به اين عنصر دنياگرايي در مدرنيته خيلي توجه مي‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در قرون وسطي، مسيحيان، رباخواري را حرام مي‌دانستند و معتقد بودند بشر فقط بايد براي رفع نياز خود كار كند و بقيه اوقات را يا عبادت كند و يا اگر كار مي‌كند و درآمد دارد نبايد اين درآمد را جمع كند و بايد انفاق كند. اينها با انباشت و جمع شدن سرمايه مخالف بودند. مدرنيته با قرون وسطي سر ستيز دارد چون مدرنيته به دنبال انباشت سرمايه است و اصلاً انباشت سرمايه، محوري‌ترين نياز مدرنيته است و غرب مدرن با انباشت سرمايه معني پيدا مي‌كند. بنابراين اينها سعي مي‌كنند قرون وسطي را از بين ببرند چون با تمام نيازهاي سودانگارانه و قدرت‌طلبانه و لذت‌طلبانه‌ آنها سر ستيز دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نمي‌خواهم بگويم قرون وسطي خوب بود چون قرون وسطي هم جنبه‌هاي منفي خود را داشته است. اگر در قرون وسطي، عنصر يهودي، يوناني، سختگيري‌هاي كليسا و ستيز ميان محورهاي قدرت (اشراف و كليسا) وجود داشته اما جنبه‌هاي اخلاقي نيز قابل توجه است. يعني وجود جنبه‌هاي اخلاقي آنها را از اينكه اسراف كنند، مصرف‌زده و يك سره دنياگرا شوند، باز مي‌داشته است و  قرون وسطي اين جنبه‌هاي مثبت را هم داشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نكته ديگر درباره قرون وسطي اين است كه دوران ركود مطلق نبوده است تا هيچ تحولي در آن صورت نگرفته باشد. تاريخ قرون وسطي به سه دوره متمايز تقسيم مي‌شود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  اولين دوره از حدود قرن 4 ميلادي شروع مي‌شود كه دوره آبا كليسا است و مي‌توان گفت اين دوران از قرن چهار تا نهم ميلادي است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ويژگي اين دوران اين است كه انديشه كليسايي در حال شكل‌گيري است و عنصر يهودي و يوناني به كثرت با هم در ستيزند و البته عناصر غيريهودي و يوناني هم در اين دوره وارد انديشه مسيحي مي‌شوند. اين دوران، دوراني است كه نظامات اجتماعي قرون وسطي چندان شكل نگرفته است و در واقع قرون وسطي شكل تمدني و منسجم خود را پيدا نكرده است. اين دوران، دوران فروپاشي نظام برده‌داري و آغاز شكل‌گيري فئوداليسم است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; دوران دوم از 800 ميلادي تا 1342 ميلادي است. سال 800 ميلادي، اولين نظام سلطنتي منسجم گسترده در غرب قرون وسطي شكل مي‌گيرد. در سال 800 ميلادي فردي به نام شارلماني، تاج امپراتوري بر سر مي‌گذارد و در واقع مملكت پهناوري را كه شامل آلمان، بلژيك، لوكزامبورگ و هلند امروزي مي‌شود را تحت سلطنت خود شكل مي‌دهد. 1342 ميلادي، سال مرگ سنت آبلار، يكي از دانشمندان بزرگ قرون وسطي است. اين دوران، دوران شكوفايي انديشه فئودالي است، دوران اوج‌گيري ساختارهاي اجتماعي فئوداليسم كه در واقع قرون وسطي كاملاً صورت نهادينه و منسجم پيدا مي‌كند و شواليه‌گري گسترش و رواج مي‌يابد. دوراني است كه تمامي آنچه را كه به عنوان فئوداليسم اروپايي و قرون وسطي مي‌شناسيم، تمامي مؤلفه‌ها و عناصر خود را به عموميت درمي‌آورد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در واقع در اين دوره، قرون وسطي به طور كلي مستقر مي‌شود و انديشه خاصي شكل مي‌گيرد كه آن انديشه، مظهر فلسفه قرون وسطي مي‌شود. انديشه اسكولاستيك در اين دوره شكل مي‌گيرد. اسكولاستيك از اسكولار به معناي مدرسه گرفته شده كه به انديشه مدرسه‌گرايانه معروف است و در واقع صورت فلسفي تفكر قرون وسطي است. يكي از چهره‌هاي برجسته انديشه مدرسه، سنت آبلار است كه سال 1242 ميلادي درگذشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; دوران سوم (1374 ـ 1342)، دوران آغاز انحطاط قرون وسطي است كه فئوداليسم به انحطاط مي‌افتد و نظام اقتصادي پولي رواج پيدا مي‌كند. قبلاً مبادله جنسي بوده و پول رواج نداشته يعني محوريت يافتن پول براي تفكر مدرن است و به ميزاني كه نقش پول مهم مي‌شود، طليعه‌هاي مدرنيته ظاهر مي‌شود، اقتصاد پولي جانشين اقتصاد جنسي مي‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; شواليه‌گري رو به انحطاط مي‌گذارد و ارزش‌ها اخلاقي قرون وسطايي سست مي‌شوند و ساختارهاي فئوداليته رو به فروپاشي مي‌گذارند، به دليل ستيز ميان سه محور قدرت (اشراف، پادشاه و كليسا). جلوه‌هايي از اسكولاستيك وجود دارد و كسي مثل سنت آكوئيناس ظهور مي‌كند و تلاش مي‌كند انديشه اسكولاستيك را احيا كند اما ديگر ممكن نيست و اين انديشه به پايان خود مي‌رسد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  بعد از اين دوران، سپيده ‌دم مدرنيته آغاز مي‌شود، تمدن مدرن از دل غروب قرون وسطي به وجود مي‌آيد ولي با شكلي متفاوت و در واقع با طغياني عليه قرون وسطي، كليسا، ساختارهاي اخلاقي و عليه ميراث فلسفه اسكولاستيك قرون وسطي. زمينه‌هاي اين انحطاط از دل قرون وسطي مسيحي بيرون مي‌آيد. يكي از موضوعات جذاب در مطالعه تاريخ تمدن‌ها، نسبت ميان دوران واپسين قرون وسطي و مدرنيته است كه چگونه از دل قرون وسطي، اين تمدن رو به انحطاط گذاشت و چگونه از دل آن، غرب مدرن آغاز شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;شهریار زرشناس&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2009 17:41:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahel64&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>sahel64</dc:creator>
<guid>http://sahel64.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> برداشت های اصلی کنونی در باب سیاست</title>
<link>http://sahel64.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; برداشت های اصلی کنونی در باب سیاست&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;TABLE dir=rtl cellSpacing=0 cellPadding=0 border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=98&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;سنتی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;علوم اجتماعی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;رادیکال&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=98&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;وظیفه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توصیف قطعه قطعه&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علم سیاست&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تغییر اجتماعی تند&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=98&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;روش&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تحلیل توصیفی، تاریخی، فلسفی&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تصویرگری کمی یا نظرپردازانه&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انتقاد ایدئولوژیکی&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=98&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ارزش ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لیبرال دموکراتیک&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;طرفدار دموکراسی و توسعه ایالات متحده آمریکا&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ضد دستگاه حاکم&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=98&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;سطح تحلیل&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سیاسی ، فلسفی ، روان شناختی&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سیاسی و اجتماعی&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند سطحی&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=98&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دامنه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نهادها یا کشورهای واحد&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آمریکا یا بررسی های ناحیه ای معین&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جهانی و تاریخی&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=98&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;محتوا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برهم خوردن اجماع حقوقی براثر رویدادهای فاجعه آمیز&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کثرت گرایی&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تنازع طبقه – جنس – نوع&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=98&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;مکتب ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1. نهادگرایی لیبرال 2.تاریخی 3.فلسفی&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1.کارکرد گرا 2.اقتصادی 3.نظام ها&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1.مارکسیست 2.فمنیست 3.طرفدار محیط زیست&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=98&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;مفاهیم نوعی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پیمان حقوقی ، انسان آرمانی&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرهنگ سیاسی،بازار، بازخورد&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=178&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تضاد ، پدرسالاری&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرجع: مقدمات سیاست/ نوشته استیون تنسی/ترجمه هرمز همایون پور/نشر نی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Jun 2009 13:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahel64&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>sahel64</dc:creator>
<guid>http://sahel64.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کاش در دهکده عشق ...</title>
<link>http://sahel64.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;EM&gt;نمیدونم شاعر این شعر کی هست ولی شعرش قشنگه.&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;توی بازار صداقت کمی ارزانی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کاش به حرمت دل های مسافر هر شب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;مثل حافظ که پر از معجزه و الهام است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;چقدر شعر نوشتیم برای باران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کاش دلها پر افسانهی نیما می شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;و به یادش همه شب ماه چراغانی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کاش اسم همه دخترکان اینجا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کاش دنیای دل ما شبی از این شبها&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;غرق هرچیز که می خواهی و می دانی بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;راز این شعر همین مصرع پایانی بود&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Jun 2009 06:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahel64&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>sahel64</dc:creator>
<guid>http://sahel64.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>  رئالیسم</title>
<link>http://sahel64.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رئاليسم از ريشه‌ي لاتين &lt;B&gt;«&lt;/B&gt;&lt;B&gt;Real&lt;/B&gt;&lt;B&gt;» &lt;/B&gt;به معناي واقعيت گرفته شده است. رئاليسم در معناي لغوي، معادل واقع‌گرايي يا واقعيت‌گرايي است. به لحاظ مابعدالطبيعي و در فلسفه‌ي يونان باستان، واقعيت عبارت است از امر بيروني خارج از ما. در حكمت عرفان اسلامي، «واقعيت»، امري ذومراتب است و در نظام هستي، «واقعيت مثالي» قرار دارد و باطنٍ واقعيت ملكوتي يا مثالي نيز، واقعيت جبروتي است كه البته در زبان حكما و عرفا، از اين مراحل بيش‌تر با تعبير «حقيقت» نام مي‌برند و معمولاً واژه‌ي &lt;B&gt;«&lt;/B&gt;&lt;B&gt;real&lt;/B&gt;&lt;B&gt;»&lt;/B&gt; يا «واقعيت» در خصوص مرتبه‌ي محسوس عالم و واقعيت حسي به كار برده مي‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرحوم علامه طباطبايي، در مقابل سوفسطائيان و آن دسته از فيلسوفان موسوم به «ايده‌آليست» كه به نحوي منكر وجود عالم عيني بيرون از ماده بودند، اساس انديشه‌ي فلسفي خود را «رئاليسم» ناميدند. در يك احصاء مختصر، مي‌توان از 3 منظر، به مفهوم &lt;B&gt;«رئاليسم»&lt;/B&gt; (واقع‌گرايي) و مفهوم مقابل آن «ايد‌آليسم» نگريست:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;الف) هستي‌شناختي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از نظر اين دادگاه، «واقعيت»، عبارت از آن مرتبه از واقعيت است كه ظهور عيني و محسوس دارد و ظاهرِ وجود است و «حقيقت» همانا مرتبه‌ي باطني و عيني‌اي است كه اصيل‌تر و واقعي‌تر از مرتبه‌ي آن را تشكيل مي‌دهد كه در نظام هستي‌شناسي حِكْمي - عرفاني آن را «واقعيت ملكوتي» يا «عالم مثال» مي‌نامند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;ب) معرفت‌شناختي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اين منظر - كه برگرفته از تعريف افلاطوني - ارسطويي از حقيقت است، «واقعيت» عبارت است از عالم عيني مستقل از وجود ما و «حقيقت» عبارت است از انطباق تصوير ذهنيِ فاعلِ شناسا با واقعيت خارجي. اگر تصوير ذهني شناسنده، مبتني بر «واقعيت» باشد، قضيه‌اي صادق و معادل «حقيقت» است و اگر تصوير يا قضيه ذهنِ شناسنده انطباق با واقعيت خارجي نداشته باشد، قضيه‌اي «كاذب» است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;ج) اخلاقي و ارزشي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از منظر اخلاقي و ارزشي، «واقعيت» يا رئاليته عبارت از آن امري است كه وجود دارد و غالباً زشت و غيراخلاقي و ناپسند است و «حقيقت» همانا وضعيتِ آرماني و موعودي است كه بايد جانشين واقعيت موجود گردد. از اين منظر، رئاليسم به معناي پذيرش زشتي و بي‌عدالتي واقعيت‌ موجود، بدون تلاش جدي يا بنيادين براي تغيير آن است. از اين منظر، فرد «رئاليست» يا «واقع‌گرا» كسي است كه دعوت به پذيرش وضع موجود عالم و نحوي تسليم انفعالانه در برابر آن دارد و تلاش انقلابيون آرمان‌گرا را نحوي «ايد‌آليسم» و «پندارباقي» مي‌داند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;در بررسي اصطلاح «رئاليسم» و «رئاليته» بايد به اين مهم توجه كرد كه «واقعيت» در فلسفه‌ي مدرن غربي، محدود به عالم محسوس و قابل كشف، از طريق تجربه‌ي حسي و روش‌هاي «ساينتيفيك» (به اصطلاح علمي) است و در نسبت با بشر مدرن خودبينانه - به عنون سوبژه يا سوژه‌ي تصرف‌گرِ شناساي دكارتي- معادلي صِرف «اُبژه» مطرح مي‌شود. در اين تلقي، رئاليسم از منظر خودبنيادانگاري نفساني &lt;B&gt;(سوبژكتيويسم) &lt;/B&gt;بشر مدرن تعريف شده و «واقعيت» به صرف واقعيت حسي - تجربي قابل تصرف توسط اراده‌ي معطوف به قدرت بشر بورژوا، تقليل مرتبه و معنا داده است. رويكردِ رئاليستي در هنر قرون هيجده و نوزده غربي نيز، تا حدود زيادي ملهم از چنين تعريفي از رئاليته است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;شهريار زرشناس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;منبع: باشگاه انديشه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Jun 2009 07:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahel64&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>sahel64</dc:creator>
<guid>http://sahel64.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حضرت آیت الله خامنه ای:  نظر رئیس جمهور به نظر بنده نزدیک تر است.</title>
<link>http://sahel64.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;بخشی از سخنان مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ايشان، مناظره هاي تلويزيوني را ابتكاري مهم و جالب ارزيابي كردند و افزودند: مناظره هاي شفاف، جدي و صريح، خنثي كننده تبليغات بيگانگاني بود كه رقابت هاي انتخاباتي را غيرواقعي مي دانستند.&lt;BR&gt;حضرت آيت الله خامنه اي، جديت، صراحت، مجبور شدن افراد به دفاع و پاسخگويي در مقابل سيلاب نقد و انتقاد، و شفاف شدن مواضع اشخاص و گروه ها را از نكات مثبت مناظره ها دانستند و افزودند: مردم با ديدن مناظره و ديگر برنامه هاي تبليغاتي، قدرت قضاوت بدست آوردند و احساس كردند كه نظام اسلامي، اندروني و بيروني ندارد و مردم را بيگانه نمي داند و حقيقتاً براي ملت حق انتخاب آگاهانه قائل است.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ايشان آزادي بيان، پرورش ذهنها و افزايش قدرت انتخاب ملت را از ديگر آثار مثبت مناظره ها برشمردند&lt;/STRONG&gt; و با اشاره به كشيده شدن مطالب مناظره ها به خيابانها و خانه ها تأكيد كردند: يقيناً يكي از عوامل افزايش ده ميليون آراء نسبت به دوره هاي قبل، مشاركت ذهني و فكري مردم در انتخابات بود كه باعث شد ملت به عرصه انتخاب بيايند، بنابراين از اين ديدگاه مناظره ها، امري مطلوب بشمار مي آيد.&lt;BR&gt;حضرت آيت الله خامنه اي ادامه مناظره ها در سطوح مديريتي را خوب و ضروري دانستند و افزودند: بايد با حذف عيوب و نكات منفي مناظره ها، آنها را ادامه داد تا همه افراد و مسئولان خود را در معرض نقد و انتقاد و پاسخگويي ببينند.&lt;BR&gt;رهبر انقلاب اسلامي، در تبيين نكات منفي مناظره ها، به ايجاد كدورت و كينه، تكيه بر شايعات، ضعف جنبه منطقي مباحث و احساساتي و عصباني شدن طرفين مناظره اشاره كردند و با ابراز ناخرسندي از اين عيوب افزودند: متأسفانه برخي مواقع مناظره ها حالت تخريبي پيدا مي كرد و به سياه نمايي افراطي خدمات دولت فعلي و در مقابل، سياه نمايي عملكرد دولتهاي قبلي كشيده مي شد و در ميان طرفداران نامزدها التهاب و نگراني ايجاد مي كرد.&lt;BR&gt;حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به مقصر بودن دو طرف مناظره ها افزودند: &lt;STRONG&gt;يك طرف به رئيس جمهور قانوني كشور، صريحترين و خجالت آورترين اهانتها و تهمتها را بيان مي كرد و با پخش كارنامه هاي جعلي براي دولت، رئيس جمهور متكي به آراي مردم را دروغگو، خرافاتي و رمال مي ناميد و اخلاق و قانون و انصاف را زير پا مي گذاشت&lt;/STRONG&gt; و طرف ديگر هم، با اقداماتي مشابه، كارنامه درخشان 30 ساله انقلاب را كمرنگ جلوه مي داد و شخصيتهايي كه عمرشان را در راه نظام صرف كرده اند زير سؤال مي برد و اتهاماتي را كه در مراجع قانوني اثبات نشده است بيان مي كرد.&lt;BR&gt;رهبر انقلاب اسلامي، با انتقاد از طرح مباحثي درباره فساد مالي اطرافيان آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي ناطق نوري افزودند: البته كسي، خود اين آقايان را به فساد مالي متهم نكرد اما هر كس هر ادعايي در مورد بستگان آنها نيز دارد نبايد قبل از اثبات در مراجع و مجاري قانوني، در رسانه ها بيان كند، چرا كه اينگونه اقدامات در جامعه و بويژه در اذهان جوانان، تلقي نادرست ايجاد مي كند.&lt;BR&gt;ايشان با اشاره به شناخت بيش از 50 ساله خود از آقاي هاشمي رفسنجاني و خدمات وي به انقلاب و نظام افزودند: آقاي هاشمي رفسنجاني در دوران مبارزه با رژيم ستم شاهي از اصلي ترين و جدي ترين افراد نهضت و بعد از انقلاب هم از مؤثرترين شخصيتهاي همراه امام بوده و بارها تا مرز شهادت پيش رفته است ضمن اينكه پس از رحلت امام بزرگوار هم، تا امروز در كنار رهبري بوده است.&lt;BR&gt;رهبر انقلاب اسلامي افزودند: آقاي هاشمي قبل از انقلاب، اموال خود را صرف مبارزه مي كرد و در سي سال اخير هم با به عهده گرفتن مسئوليت هاي فراوان، در حساس ترين مقاطع در خدمت انقلاب و نظام بوده و هرگز از انقلاب براي خودش، مالي نياندوخته است و مردم بايد به اين حقايق توجه داشته باشند.&lt;BR&gt;حضرت آيت الله خامنه اي در عين حال به اختلاف نظر طبيعي خود با آقاي هاشمي رفسنجاني در موارد متعدد اشاره كردند و افزودند: اين اختلاف نظر طبيعي است و مردم نبايد دچار توهم شوند و به گونه اي ديگر فكر كنند.&lt;BR&gt;ايشان افزودند: &lt;STRONG&gt;ميان آقاي هاشمي و رئيس جمهور نيز از سال 84 اختلاف نظرهاي متعددي درباره مسائل خارجي، نحوه اجراي عدالت اجتماعي و برخي مسائل فرهنگي وجود دارد كه البته &lt;U&gt;نظر رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است.&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حضرت آيت الله خامنه اي با تأكيد مجدد بر لزوم بر طرف شدن آسيبهاي مناظره اعلام كردند در همان ايام بعد از مناظره به رئيس جمهور تذكر دادم چون مي دانستم ترتيب اثر مي دهد.&lt;BR&gt;ايشان، با تكرار موضع نظام درباره مبارزه جدي و پيگيري با فساد مالي افزودند: اگر فساد اقتصادي در كشور نبود چند سال قبل نامه هشت ماده اي به رؤساي سه قوه ارسال نمي شد. اما بدون ترديد جمهوري اسلامي از سالم ترين نظام هاي سياسي ـ اجتماعي دنياست و &lt;STRONG&gt;نبايد به استناد مراكز و مراجع صهيونيستي، كشور را به فساد متهم كنيد و يا در زمينه فساد مالي اشخاص و مسئولان را بي جهت زير سؤال ببريم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ايشان مجاري قانوني را تنها مسير رسيدگي به شبهات مطرح شده خواندند و تأكيد كردند: بنده زير بار بدعتهاي غيرقانوني نمي روم چرا كه در هر انتخاباتي طبعا برخي برنده نيستند و اگر امروز چارچوبهاي قانوني شكسته شود در آينده نيز هيچ انتخاباتي مورد اعتماد نخواهد بود و مصونيت نخواهد داشت.&lt;BR&gt;ايشان با تأكيد بر اينكه مردم در قضيه انتخابات حقا و انصافا به بهترين وجه به وظيفه خود عمل كردند افزوند: سياسيون و كساني كه به نحوي مرجعيتي براي بخشي از افكار عمومي دارند بايد خيلي مراقب رفتار و گفتار خود باشند زيرا با اندكي افراط گري آنها، دامنه افراط گري در بدنه مردم به مراحل حساس و خطرناكي خواهد رسيد كه خود آنها نيز نخواهند توانست ابعاد آنرا جمع كنند. &lt;BR&gt;رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به اينكه هر حركت افراطي، به افراطي گري ديگران دامن خواهد زد تأكيد كردند: &lt;STRONG&gt;اگر نخبگان سياسي بخواهند قانون را زير پا بگذارند، خواسته يا ناخواسته، مسئول خونها، خشونتها و هرج و مرج ها خواهند بود&lt;/STRONG&gt;.&lt;BR&gt;ايشان با تأكيد بر اينكه اين آقايان بايد به مسئوليت كارهاي خود در نزد خداوند فكر كنند خاطر نشان كردند: برادران، آخرين وصاياي امام بزرگوار را به ياد بياوريد كه مي گفت همه بايد قانون را فصل الخطاب بدانندحضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: اگر قرار باشد بعد از هر انتخابات، آنهايي كه رأي نياورده اند اردوكشي خياباني كنند و در مقابل اين حركت، كساني هم كه رأي آورده اند طرفدارانشان را به خيابانها بكشانند پس اصلا چرا انتخابات برگزار مي شود؟ ضمن آنكه مردم چه گناهي كرده اند كه بايد به علت اين كارهاي ما، از كسب و كار و زندگي خود باز بمانند.&lt;BR&gt;ايشان با اشاره به اينكه تجمعات خياباني بهترين پوشش براي تروريستهاي نفوذي و ضربه هاي تروريستي است افزودند: اگر در اين تجمعات اقدام تروريستي انجام شود مسئوليت آن باكيست؟ مسئوليت همين افرادي كه از مردم عادي و بسيج در روزهاي گذشته جان باخته اند با كيست و چه كسي جواب آنها را مي دهد؟ محاسبه و پاسخگويي در قبال واكنشهاي احساسي در مقابل ترورها با چه كسي است؟ &lt;BR&gt;رهبر انقلاب اسلامي با انتقاد شديد از برخي وقايع روي داده در كوي دانشگاه تهران خاطر نشان كردند: اينكه بروند در كوي دانشگاه و جوان دانشجوي مؤمن و حزب اللهي را آنهم با شعار رهبري مورد تهاجم قرار دهند دل انسان را واقعا خون مي كند.&lt;BR&gt;حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به اينكه زورآزمايي خياباني بعد از انتخابات در واقع به چالش كشيده شدن اصل انتخابات و مردم سالاري است، تأكيد كردند: از همه مي خواهم به اين روش غلط خاتمه دهند كه اگر خاتمه ندهند مسئوليت تبعات و هرج و مرج آن، بعهده آنها خواهد بود.&lt;BR&gt;ايشان افزودند: &lt;STRONG&gt;برخي ها بدانند كه با حركات خياباني نمي توان اهرم فشار بر ضد نظام بوجود آورد و مسئولان را وادار كرد تحت عنوان مصلحت زير بار خواسته هاي آنها بروند چرا كه تن دادن به مطالبات غير قانوني زير فشار، شروع نوعي ديكتاتوري است&lt;/STRONG&gt;.&lt;BR&gt;رهبر انقلاب اسلامي خاطرنشان كردند: اينگونه تصورات و محاسبه ها، اشتباه است و اگر اين تصورات غلط، عواقبي هم پيدا كند مستقيما متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد بود كه اگر ضروري شد مردم آنها را در وقت لازم خواهند شناخت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;رهبر انقلاب اسلامي در عين حال هشدار دادند اگر كساني بخواهند راه ديگري بروند آنوقت من خواهم آمد و با مردم صريح تر صحبت خواهم كرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;نقل از روزنامه کیهان&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Jun 2009 06:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahel64&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>sahel64</dc:creator>
<guid>http://sahel64.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>  فاشیسم</title>
<link>http://sahel64.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;معمولاً&lt;B&gt; فاشيسم&lt;/B&gt; را معادل هر نوع &lt;B&gt;ديكتاتوري يا خشونت&lt;/B&gt; به كار مي‌برند، اما فاشيسم، معنايي اصطلاحي دارد و آن “ايدئولوژي و جنبش فراگير توده‌اي در جامعه‌ي مدرن بحران‌زده به منظور حفظ و حراست از صيانت و اركان تمدن مدرن است. در اين معنا، فاشيسم امري كاملاً مدرن است و ريشه در فلسفه‌ي سياسي اومانيستي دارد و محصول تمدن مدرن است، منتها محصولِ مدرنيته‌ي گرفتار بحران و بن‌بست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;لغت &lt;B&gt;“فاشيسم”&lt;/B&gt; كلمه‌اي ايتاليايي است كه از &lt;B&gt;“فاشس”&lt;/B&gt; زبان لاتيني گرفته شده است. “فاشس” نام تبري بود كه بر گرد دسته‌ي آن ميله‌هايي در راستاي دسته مي‌بستند و به عنوان نماد قدرت، پيش فرمان‌روايان روم باستان قرار مي‌دادند. در ايتالياي قرن بيستم، جنبش سياسي - اجتماعي‌اي به رهبري “بنيتو موسوليني” به راه افتاد كه خود را فاشيست مي‌ناميد و در سال 1922 ميلادي، قدرت را در آن كشور به دست گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از آن پس، فاشيسم به عنوان صورتي از ايدئولوژي‌هاي مدرن كه متكي بر روش‌هاي قهرآميز، ترور، دولت‌گرايي، توتاليتاريسم، ناسيوناليسم افراطي، جنگ‌پرستي، نژادپرستي و به حركت در آوردن توده‌ها در مسير اهداف و شعارهاي جنگ‌طلبانه و نژادپرستانه كه در نهايت به دفاع از سرمايه‌داري امپرياليستي مي‌انجامند، مطرح گرديد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بايد به اين نكته‌ي مهم توجه كرد كه هر نوع رژيم استبدادي را نمي‌توان فاشيسم ناميد؛ بلكه فاشيسم يك جنبش اجتماعي و ايدئولوژي مدرن است كه متكي بر حضور انبوه توده‌هاي تهييج شده‌اي است كه غايات و اهداف امپرياليستي و توسعه‌طلبانه را دنبال مي‌كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شايد عجيب به نظر بيايد؛ ولي حقيقت دارد كه فاشيسم به لحاظ تئوريك و عملي، صورتي از انديشه‌ي دموكراسي مدرن است. بدون خودبينانه‌انگاري نفساني (سوبژكتيويسم دكارتي) و نظريه‌ي “اراده‌ي جمعي ژان ژاك روسو” و تفسير تماماً مدرن “ماكياولي” و “ژان بُدَن” از مفهوم قدرت و حاكميت و نيز سوسياليسمِ ناسيوناليستيِ “فيخته” فيلسوف آلماني قرن نوزدهم و “هگل” فيلسوف بزرگ مدرنيته، فاشيسم به عنوان يك ايدئولوژي امكان تحقق نداشته است. البته قصد ما متهم كردن “روسو” يا “هگل” به فاشيسم نيست، بلكه غرض اين است كه نقش آراي فلاسفه‌ي مدرن در شكل‌گيري مفهوم فاشيسم عيان گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در واقع فاشيسم به عنوان صورتي از ايدئولوژي مدرن، آن روي سكه‌ي ليبرال - دموكراسي است و از همان آبشخور فلسفي (فلسفه‌ي مدرن) تغذيه مي‌كند كه ليبرال - دموكراسي از آن بهره مي‌گيرد. فاشيسم مبتني بر تفسير اومانيستي از بشر است و خشونت عنان‌گسيخته‌اي كه ظاهر مي‌كند، مظهري از اراده‌ي معطوف به قدرت نيهيليسم مدرن است؛ بنابراين، فاشيسم در قلمرو تفكر ديني و معنوي يا تمدن سنتي و يا حتي جهان باستان، امكان تحقق نداشته و ندارد. فاشيسم صورتي از دموكراسي اومانيستي است و معتقد به حاكميت “دموس” است؛ منتها بر سر مصداق “دموس” با ليبراليسم و سوسياليسم تفاوت دارد. فاشيسم مصداق دموس را در “نژاد برتر يا ملت برتر” جست‌وجو مي‌كند و بر پايه‌ي روح خودبنياد‌انگارانه‌اي كه دارد، به دنبال تحقق صورت موردنظر خود از دموكراسي است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به لحاظ نظر هم‌، هم‌چنان كه “ژان ژاك روسو” (پدر انديشه‌ي دموكراسي در عصر روشن‌گري) با طرح نظريه‌ي “اراده‌ي جمعي” بستر تئوريك مناسب را براي ظهور ايدئولوژي ليبرال - دموكراسي فراهم كرده است، به همان نسبت بستر تئوريك فاشيسم را نيز فراهم كرده است كه به تفسير ديگري از نظريه‌ي “اراده‌ي جمعي” روسو و حق حاكميت ملي او معتقد هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فاشيسم به عنوان يكي از ايدئولوژي يا جنبش سياسي و يا دولت صاحب اقتدار، هنگامي ظاهر مي‌شود كه دولت‌هاي ليبرال يا سوسياليستي به دليل شدت گرفتن بحران‌هاي اقتصادي ، اجتماعي و بروز تناقض‌هاي ذاتي تمدن، قادر به اداره‌ي “معقول” و “خردگرايانه”‌ي اوضاع نباشند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انديشه‌ي اقتصادي فاشيسم، مبتني بر مفهوم مدرن‌ “كار - سرمايه” است و اساساً دولتِ فاشيستي، نمونه‌ي دولتِ استثنايي مدرنِ سرمايه‌سالاري امپرياليستي است كه هنگام تعميق بحرانِ جوامع امپرياليستي به منظور نجات آن دولت‌ها از مخمصه، با استفاده از قابليت‌هاي عظيم نژادپرستانه و پرخاش‌گرانه و نيست‌انگارانه‌ي تمدن مدرن فعال مي‌شود؛ بنابراين، فاشيسم نظراً و عملاً محصول مدرنيته و مختص به عصر امپرياليسم و دولت‌هاي امپرياليستي است. فاشيسم، ايدئولوژي‌اي سكولاريستي است و به لحاظ مبنايي و ماهوي، با تفكر و دولت ديني سر ناسازگاري دارد. اصطلاح &lt;B&gt;“فاشيسم ديني”&lt;/B&gt; يك مغلطه و شعار تبليغاتي و از مصاديق “كوسه‌ي ريش‌ پهن” است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فاشيسم به لحاظ اقتصادي، مدافع منافع سرمايه‌داران حاكم و صاحبان انحصارات بزرگ است، اما به لحاظ سياست‌هاي اقتصادي، بين “دولت‌ِ محدود ليبرالي” از يك سو و “نفي مالكيت خصوصي توسط سوسياليسم” از سوي ديگر در نوسان است و از طريق تكيه بر گسترش سنديكاها و تعاوني‌ها و اعمال نظارت دولتي در عين حفظ مالكيت‌ها‌ي خصوصي بزرگ و كوچك و در پيش گرفتن سياست‌هاي جنگي به دنبال تحكيم سيطره‌ي بورژوازي و تداوم و حياتِ جامعه‌ي مدرن و رها شدن آن از بحران است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فاشيسم در مقام ايدئولوژيك، به انتقاد از ليبراليسم و سوسياليسم مي‌پردازد، اما به لحاظ مباني و غايات و مفروضات فلسفي با آن‌ها مشترك است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يكي ديگر از شاخص‌هاي فاشيسم، اعتقاد به اصالت تكنيك و تكنوكراسي است. اساساً تكنيك پيچيده و به اصطلاح، پيشرفته‌ي مدرن است كه امكان تحقق يك دولت توتاليتر و در پيش گرفتن اقتصاد جنگي جهت رهايي نظام سرمايه‌سالاري را از بحران فراهم مي‌سازد؛ بنابراين، فاشيسم جز در يك جامعه‌ي تكنيكي امكان تحقق ندارد. فاشيسم، خشونتي را آشكار مي‌كند كه در بطن و متن جامعه‌ي ليبرال نهفته و بعضاً پنهان است. اين خشونت، از جوهر نيست‌انگار تمدن مدرن نيرو مي‌گيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;شهریار زرشناس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;منبع : باشگاه اندیشه&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 17 Jun 2009 10:20:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahel64&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>sahel64</dc:creator>
<guid>http://sahel64.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پوپولیسم</title>
<link>http://sahel64.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;پوپولیسم&lt;/STRONG&gt; (: &lt;SPAN class=&quot;spanen spanen&quot; lang=en dir=rtl xml:lang=&quot;en&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;I&gt;Populism&lt;/I&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;) آموزه و  فلسفه ای است در طرفداری از حقوق و علایق مردم عامه در برابر گروه نابغه و نخبه 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نظریه پوپولیسم بر آرای &lt;STRONG&gt;هربرت شیلر&lt;/STRONG&gt; و بر این فرض اولیه مبتنی است که عامهٔ مردم را افرادی ناآگاه، منفعل و ضعیف می‌پندارد. تاریخچهٔ آن را به &lt;STRONG&gt;اواسط سده نوزدهم&lt;/STRONG&gt; و به جنبش‌های مختلفی که در سرزمین‌هایی مثل شوروی سابق به وقوع پیوسته‌است، می‌رسانند شاید در برابر پوپولیسم سیاسی این‌ها هیچ نباشند.             نقل از ویکی پدیا دانشنامه آزاد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 15 Jun 2009 10:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahel64&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>sahel64</dc:creator>
<guid>http://sahel64.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رای 85 درصدی مردم به جمهوری اسلامی</title>
<link>http://sahel64.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بالاخره پس از چند ماه تبلیغات رسمی و غیررسمی رسانه ها و کاندیداها،امروز دهمین انتخابات ریاست جمهوری به پایان رسید و حضور بی سابقه مردم در پای صندوق های رای،مشروعیت نظام را در صحنه بین الملل به همگان نشان داد.بر اساس اعلام وزارت کشور ۳۹ میلیون و ۱۶۵ هزار و ۱۹۱ رای اخذ شده که اقای دکتر محمود احمدی نژاد با کسب ۲۴ میلیون و ۵۲۷ هزار و ۵۱۶ رای به ریاست جمهوری ایران برای بار دوم انتخاب شد. که در طول تاریخ انقلاب بی سابقه بوده است که پیش از آن آقای خاتمی با ۲۰ میلیون رای رکورددار بوده است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Jun 2009 14:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahel64&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>sahel64</dc:creator>
<guid>http://sahel64.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آغازی نو</title>
<link>http://sahel64.blogfa.com/post-1.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سلام دوستان.&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از این به بعد شاهد مطالب جدید و متنوع در این وبلاگ خواهید بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از دوستانم خواهش می کنم با نظرات خود به من در ارائه مطالب بهتر کمک کنند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Jun 2009 15:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahel64&amp;postid=1</comments>
<dc:creator>sahel64</dc:creator>
<guid>http://sahel64.blogfa.com/post-1.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
